اسن دخار دایی بزرکه تقریبا تو هر جمعی جدیدن برمیگرشت میگفت بخشید بند لباس زیرم در اومد برم دستشوی در ...
خب بچکون لامصبو
یه دختر شیطون که حتی شوهر ام نداره چه برسه به ی پسر کوچولو 😂برق گرفته شده نه ببخشید برگرفته شده از کاربر @miinnaaa از شنبه میخوام رژیم بگیرم شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ از وزن ۵۵ کیلو به ۴۷ برسم من با اراده ام چون دوبار ۶ کیلو کم کردم 😌 بازم میتونم !و بلخره ترقوه درمیارم 😍🤩♡عضو گروه ابی بامداد خمار♡
یه دختر شیطون که حتی شوهر ام نداره چه برسه به ی پسر کوچولو 😂برق گرفته شده نه ببخشید برگرفته شده از کاربر @miinnaaa از شنبه میخوام رژیم بگیرم شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ از وزن ۵۵ کیلو به ۴۷ برسم من با اراده ام چون دوبار ۶ کیلو کم کردم 😌 بازم میتونم !و بلخره ترقوه درمیارم 😍🤩♡عضو گروه ابی بامداد خمار♡
اسن دخار دایی بزرکه تقریبا تو هر جمعی جدیدن برمیگرشت میگفت بخشید بند لباس زیرم در اومد برم دستشوی در ...
تل اینکه این دختر دایی کوچیکه که خیلی زرنکه برگشت بمن گف این مارو هالو فرض کرده فکر کنم اینو بهونه میکنه میره با موبایلش حرف میززنه و اینا رو درحالی میکف که باز ارزو دختر دای بار ی همون بهونه درس کردن لباسش رفته بود اتاق اونور حیاط
یه دختر شیطون که حتی شوهر ام نداره چه برسه به ی پسر کوچولو 😂برق گرفته شده نه ببخشید برگرفته شده از کاربر @miinnaaa از شنبه میخوام رژیم بگیرم شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ از وزن ۵۵ کیلو به ۴۷ برسم من با اراده ام چون دوبار ۶ کیلو کم کردم 😌 بازم میتونم !و بلخره ترقوه درمیارم 😍🤩♡عضو گروه ابی بامداد خمار♡
تل اینکه این دختر دایی کوچیکه که خیلی زرنکه برگشت بمن گف این مارو هالو فرض کرده فکر کنم اینو بهونه م ...
خب بقیش
بالاخره خدا بغلمو با دستاش پر کرد خدایا خیلی دوست دارم نذاشتی حسرت مادرشدن رو دلم بمونه 🥺❤ امضای قبلیم:خدایا میشه بغلمو با دستات پرکنی🌙🥺؟ موند به قلبم حسرتش به دست بیارمت 🥀🥲 ما کوچیکا خدامون بزرگه.......🍂🌱
دختر دای کوچیکم گف برو به یه بهونه ای مثلا به بهونه اوزدن کتاب از اتاق مچشو بکیر که بفهمه ما احمق نیستیم من نمیرفتم گفتم زشته اینا خونع ما مهمونن،گف برو توروخخدا بزار یذره یخندیم رفتم دستگیره درو فشار دادم پایین سریع هول شد و گپشی رو قطع کزد منم کفتم بخش تو روخدا اومذم واسه مهسا کتاب برم و همزمان دوتا از شاسیای ضبط روی طاقچه رو فشار دادم و با یه کتاب تو دستم اومدم بیرون رفتم به مهسا گفتم،حدست درس بود داشت با موبایل حرف میزد
دختر دای کوچیکم گف برو به یه بهونه ای مثلا به بهونه اوزدن کتاب از اتاق مچشو بکیر که بفهمه ما احمق نی ...
اینا غروب شد و رفتن من رفتم اتاق نوار رو زدم اول ضبط شده بود رو کاست علیرضا افتخاری برادرم ،مهم نبود با هیجان زدم اول بینم چی ضبط شده،واااای از شنیدن چیزی که ضبط شده بود دنیا رو سرم خراب شد
اینا غروب شد و رفتن من رفتم اتاق نوار رو زدم اول ضبط شده بود رو کاست علیرضا افتخاری برادرم ،مهم نبود ...
خب چی بود مگه
بالاخره خدا بغلمو با دستاش پر کرد خدایا خیلی دوست دارم نذاشتی حسرت مادرشدن رو دلم بمونه 🥺❤ امضای قبلیم:خدایا میشه بغلمو با دستات پرکنی🌙🥺؟ موند به قلبم حسرتش به دست بیارمت 🥀🥲 ما کوچیکا خدامون بزرگه.......🍂🌱
اینا غروب شد و رفتن من رفتم اتاق نوار رو زدم اول ضبط شده بود رو کاست علیرضا افتخاری برادرم ،مهم نبود ...
داشت همش میکف مجید فاطمه بشنوه نابود میسه،مجید اسم شوهر ابجیم بود فاطمه اسم خواهرم، خدا میخواس بواسطه اون دختردایی زرنگم مهسا اونروز خیانت دامادمون رو بما ثابت کنع و دستشون رو، رو کنه