من بیست و یک سالمه دوسپسرم ۲۹
دوس پسرم که اومده بودن خاستگاری خودشون ازین تازه ب دوران رسیده ها بودن که تازه یه خونه ی خوب گیرشون اومده.خونه ی مام یه خونه ی معمولیه ن داغونه ن شیک .بعد برا اولین بار که اومده بودن با مامانش نگاه میکردن ب هم دیگ و ریز ریز میخندیدن مامانش علنی میخندید خودش سرشو مینداخت پایین.مثلا نگاه به کابینتا میکردن ب سرامیکای خونه میکردن و میردن زیر خنده من واقن بدم اومد حالا اومد و من افتضاح ترین خونه رو داشته باشم تو باید بیای بخندی اونم خاستگاری عشقت.اما من چیزی بهش نگفتم .شما بودین چیکار میکردین؟؟؟
اینم بگم برام نمیدونم برام کلاس میزاشت یا ن اما مثلا از شب یلداشون میوه هاشون کیکشون عکس میگرفت برام میفرستاد یا زنگ میزد میگفت رفتم میوه خریدم فلان قیمت ماهی خریدم فلان قیمت😑
من ندیدم پسری اهل این چیزا باشه واقن
دوسال باهاش بودم اومد خواستگاریم و یه ادمی بوده که قبلا با همه دوست دختراش رابطه داشته مشروب خوره و همه اینارو به من گفته.اما شبی که اومد خواستگاریم بعد از چندوقت که باهم صحبت میکردیم در مورد اندام مادرم و خواهرام صحبت میکرد که اون تو پره اون لاغره مادرت تپله و ...
برام فیلم پ ورن میفرستاد میگفت این دختره ب ابن خوشگلی خابیده زیره کی یا میگفت فلان دختر تو این فیلم خوش هیکله.توخیابون یه ماشین میومد از کنارمون بده میگفت خانوم خوشگله بیا برو میرفتیم بیرون از من میپرسید چیزی میخوری میگفتم ن میرفت فقط برا خودش ی چی میگرفت میومد پیشه من مینشست میخورد.خب اگ مهم بودم براش ک این کارارو نمیکرد
بااین رفتاری که دیدم خستم کرده بود واقن من ترکش کردم اما اون الان خیلی پیگیرمه و ب قوله خودش میگ برگرد قول میدم همونی میشم ک تو میخوای.از اون طرف تهدیدم میکنه ک اگ نباشی خودمو میکشم. از اون طرف مامان باباش پیگیر میشن ومیرن سراغ همه اطرافیانم ک پسرم افسردگی گرفته و کارش شده گریه زاری و این حرفا.باهمه اینا خودم دلم براش میسوزه.
چیکارش کنم من این ادمو یکم راهنماییم کنید