سلام دوستان من تقریبا ۲ماهه ازدواج کردم بعداینقدری که مادرشوهرم ایناخوبن وعالین برعکسش خاله ی همسرم فقط کارش تیکه وفضولی ودخالت و...است بعددیشب خونشون دعوت بودیم رفتیم خلاصه به همسرم درمیادمیگه فلانی بچه های من وبقیه پسرخاله هامیخوان برن شمال خوشگذرونی توام برو شوهرم گفت ن خاله دستت درد نکنه من تازه ازدواج کردم دوست ندارم بدون زنم مسافرت برم یاتنهاش بزارم برگشته به شوهرم میگه چیه زن زلیل شدی دیگه نکنه میترسی ازش گفت نه خاله نمیترسم ولی زنمه وتازه عروسمه ودیگه مجردنیستم که بخوام مثل قبل برم همش خوش گذرونی و... وزنم تنهاباشه به شوهرم میگه که زنت وبزارخونه باباش اونجا که دیگه تنهانیست هرکاریییی میکرد تاشوهرم تحت تاثیرقراربگیره بره باشون شوهرمم ۲۴سالشه همه ی پسرخاله هاشم همسنشن یا باکی دوسال اختلاف سنی بلاخره سنی نداره ولی دیشب خاله ی عجوزه اش داشت کاری میکرد این دلش هوس کنه چیکارکنم ازدستش😑😐😑😐