ما هم نگاه میکردیم به هم اونم باچشمای تیله ای آبیش حالیم کرد و سه بار پیشنهاد داد بار اول نرفتم پایین که شماره رو بگیرم بار دوم در رو کوبیدم تو صورتش و بار سوم دیگه برداشتم😂😍منم عاشقش بودماااا
الان مارو از هم جدا کردن اون سربازیه منم آبجیم فهمید و میترسم داداشام بفهمن که کات کردیم و چه کنم که شب و روزم با خیالش سر میکنم واسم دعا کنین بهش برسم عاشقشم