2777
2789
عنوان

داستان زندگیه غمگینم

9200 بازدید | 274 پست

دوستان واقعیته داستان زندگیم هست فقط صبورباشین

مازندگیه خیلی سختی داشتیم ازهمون بچگی که یادم هست زندگیمون دقیقا مثل این ادما بود ک سالی یه بارگوشت میخوردن اونم گوشت قربونی من وداداشم بودیم با پدرمادرم چون پول اجاره نداشتیم رفتیم تویه خونه متروکه توی کارگاهی و اونجا نگهبان بود پدرم...

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

یادمه شبایی ک بارون میومد عذاب ماشروع میشد سقف چکه میکرد سقفش ازاین پوشالیا بود بعد عذاب بدتر ک حیوو ...

ای وای چه بد 😵😵

خدایا هزاران مرتبه شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت  که نا امیدم ون نکردی خدایا خودت دادی خودت مراقبش باش خدایا به همه اونایی که ندارن هم اولاد سالم و صالح نصیب کن برای سلامتی تو دلی همه و من یه صلوات بفرستین بی زحمت 😘😘😘 (الا بذکرلله تطمئن القلوب)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108