شماهم بعضی وقتا اتفاقایی که تو بچگی واستون افتاده با تمام جزئیاتش میاد تو ذهنتون میخان برگردین به اون دوران؟! من اصن واسه یچیزایی دلم تنگ میشه،واسه پیرمرد پیرزنایی که فوت کردند، واسه پولهایی که رو هم میزاشتیم و پفک نمکی میگرفتیم، واسه بازی های تو محلمون🤗
منم الان یه خاطره اومد تو ذهنم چقدر شیرین بود دنیا چقدر همه چیز قشنگ بود
هعی هرچی بزرگتر میشم دنیام خاکستری تر میشه
👇❤دو تا بچه بودن توی شکم مادر.اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که میتونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم. اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده. دومی: شاید مادرمونم ببینیم. ولی مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟ دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه. اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره. دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی.مثل دنياي امروز ما و خدايي كه همين نزديكيست😍...........