کلا ۶ سالم بود ک فهمیدم یه خواهر دارم تو شکم مامانمه و قراره ۹ ماه دیگه دنیا بیاد خیلی خوشحال بودم خیلی خیلی تا اینکه یه شب منو گزاستن پیش مامان بزرگمو و رفتن نینیمونو بیارن تو عالم کودکی میگفتم دارن میرن نینی بخرن چقد خوشحال بودم فردا صبحش اومدن و من دنیام کلی قشنگ تر شده بود باهاش بازی میکردم بوسش میکردم تا اینکه خواهرم شد ۲ ماهش و یکدفعه ایی رشدش متوقف شد دوماه رشد نکرد و مامانم غصه میخورد و من روز به روز افسرده تر میشدم مامانم دیگه شبا نمیومد خونه و من تنهایی مجبور بودم شبا رو صبح کنم از ترس میرفتم کنار مادر بزرگم اون خواب لود و من تا صبح میلرزیدم تا اینکه خوااهرم ۶ ماهش شدو قرار شد اخرین جوابو کمیسیونپزشکی بده بهمون رفتن و من باز تنها موندم وقتی اومدن مامانممیزد تو سرش و میگفت بدبخت شدم همونجا بود ک من عین بچگی فهمیدم دنیا خیلی نامرده خواهرمو عزیزمو به همین راحتی جوابش کردن بابای من جوون بود کلا ۳۰ سالش بود ولی یه شبه کمرش شکست موهاش سفید شد و شد یه ماه دیگه همه منتظر مرگ خواهرم بودن ولی من نبودم من میگفتم اجی بزرگ شه بریم بازی کنیم تا اینکه یه روز حالش خیلی خیلی بد شد مامانم رفت تاکسی بگیره ببریم دکتر
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
عزیزم داستانت خیلی قشنگ بود ۷ سال عشقم کشک نیس زود از یاد بره تنها مشکل اینع ک شما همیشه رفتی طرفش اینبار اصلا بعد اون پی امی ک فرستادی پی ام نده و حتی اگ زنگ زدم جواب نده بزار بیاد پیشت عذر خواهی کنه ببین حتی اگ شرایطشم نداشته باشه تا نیومد پیشت و عذر خواهی نکرد جوابشو نده بزار ارزشتو بدونه
یا اینکه جاریت داره داره زیرزیرکی یکاری میکنه .نمیدونم . ولی غیرطبیعیه مردی که انقدر عاشق بود یهو خ ...
یه روز یه دعا نویس بود من نتیجه کارشو دیده زودم و واقعا به قران اعتقاد داشت بعد بهمگفت یه همسایتون دعا سیاه شدن از هم گرفته واستون من هیچ اقدامی بعدش نکردم اما از اون میترسم بلدم نیستم سحر باطل کنم