رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید... بیابد پاکی مطلق در او هر چه پلید آید درآ ای جان و غسلی کن در ایندریای بیپایان... که از یک قطرهی غسلت هزاران داد و دید آید
خودکار ماژیکی زرد داشتم باهاش پشت چشمم رو زرد میکردم ک خوشگل بشم بدتر انگار زردچوبه ریخته بودن تو صورتم، رژ صد تومنی میزدم اونم یواشکی، با یه ضد آفتاب ماسیده