هیچی من نخواستم واکنش هیجانی نشون بدم
اونموقع صبرم خیلیییییی زیاد بود
باهم رفتیم بیرون
غیرمستقیم یه چیزایی گفتم
مثلا گفتم من بدم میاد مرد متاهل سراغ همچین کارایی بره و...
اونم یه ساعت سخنرانی کرد که من اصلا خوشم نمیاد از اینکارا
مگه من دیوونه م!! تو رو دارم دیگه چی میخوام؟؟
منم چیزی نگفتم
رفتم پیش مشاور
اون هی میگفت به روش نیار فعلا
و بیشتر روی خودت و اعتماد بنفست کار کن
ولی من نتونستم
فک میکردم تا نگم آروم نمیگیرم
براش نامه نوشتم و توی نامه گفتم که یه چیزایی فهمیدم