دو ساله عروسی کردم مادرشوهرم و برادرشوهرم هرجا میرسن میگن ک شوهرم منو نمیخواد الان یه بار دیگه این خبر به گوشم رسید اعصاب و تمرکزمو از دست دادم از طرفی سر یه قضیه باهاشون قهرم وگرنه بهش میگفتم شوهرم تو عقد خیلی ابراز علاقه میکرد حتی جلو خانوادش شاید باورتون نشه جلو مادرش منو بغل میکرد میگفت مامان این دختره عشق منه ...کلی تو عقد کادو و طلا برام میخرید الانم تو زندگی هیچی برام کم نذاشته هرچی بخوام فراهم میکنه و کلی بهم محبت میکنه یه بار دیگم مادرشوهرم شب عروسیم ک داشت نفرین میکرد یواشکی شنیدم ک به پدرشوهرم گفت باعث و بانی این وصلتو خدا لعنت کنه پسرم نمیخواد اینو ......بنظرتون چیکار کنم حالم خیلی خرابه رفته به جاریم گفته پسرم اینو نمیخواد از چهرش میخونم ک ناراحته ...