منظورم اینه چی بگم.
بی ادبیه ولی خب من از سیگار متنفرم و با کسی که سیگار بکشه حرف نمیزنم و قهر میکنم. دوستم داشت سیگار میکشید منم به خاطر بلندی صدا در نزدم رفتم دیدم داره میکشه و زودی پنهان کرد. به روش نیاوردم ولی دیگه ندیدم بکشه...
ماجرای بعدی تو پل هوایی بود. دختر پسره فکر کردن اومدن تگزاس بعد نگو در قم هستن.داشتم میرفتم پایین از این سرپوشیده ها که اطراف دیده نمیشه. این مشغول عشق بازی بودن. من رد شدم اینا نگام میکردن بهشون گفتم ببخشید. به کارتون ادامه بدین