یکی از اشناها ۱۶سالشه دو روز دیگ عروسیشه
بامادرشوهر و شوهرش اومدن پیش من قیمت میکاپ و اینا بگیرن
انقد شوهرش بهش توهین میکرد و مسخرش میکرد
مادرشوهرشم همینطور .یجا مادرشوهرش گفت رفتیم بچه گرفتیم خودمون تربیتش کنیم حالا خانوم اومده واسه انتخاب آرایشگاش نظر بده!
بعد دختره اینارو میشنید بدون اینکه واکنشی نشون بده با ذوق داشت از لباس عروسش میگفت:!من هیچ...من نگاه...
خدایا..