همیشه فکر میکردم بی پولی تاثیری رو زندگیمون نداره عشق واحترام ک همیشه میمونه ولی الان واقعا حرفمو پس میگیرم بی پولی نفس ادمو تا خرخره میجوه جوری ک دیگ عشق روز ب روز کمرنگ تر میشه شوهرم تبدیل به ادم غد و یه دنده شده ک حرف هیچکسو گوش نمیده بیاید تعریف کنم امروز چیشد
واقعا حرف من براش ارزش نداره دیگ دیونه شده منم افسرده شدم نمیدونم این روزا فقط با زجر میگذرن همیشه فکر میکردم بی پولیو میشه تحمل کرد ولی نه نمیشه چون اون انقد ک بامن خوب بود زبانزد بود ولی الان دیگ خیلی کمرنگ شده
روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیدهای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بیعیب است و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷