ابجیا داغونم. الان میفهمم حال بچه های طلاقو. الان میفهمم حال اون بچه سه ساله ایو که به مامانش التماس میکرد نرو.میدونم درد من اندازه اون بچه نیست.من سنم و شرایطم اصلا قابل قیاس بااون طفل معصوم نیست ولی قلبم تیکه تیکه شد وقتی این خبر به گوشم رسید
بابام ازهمون اول خیلی تو زندگی مامانمو اذیت میکرد.خیلی زحمتکش بود ها خیلی هیچوقت یادم نمیره شب و روز کار میکرد تا ما بتونیم درس بخونیم و تو رفاه بزرگ شیم.ولی مامانم تو اذیت بود چون خانواده بابام دخالت میکردن. مامانم موند پای ما و جوونیشو تباه کرد.ما بزرگ شدیم .بعد فوت پدربزرگم زندگیمون خیلی اروم شد .بابام خیلی مامانمو دوست داشت خیلی هواشو داشت.همش میگفت بدون اون هیچم و.. خلاصه هرکدوم ازما رفتیم پی زندگی خودمون.ولی یکی از ابجیام تو زندگی شکست خورد و جدا شد. الانم دو سه روزه خبر بهم رسیده بابام پاشو کرده تو یه کفش که الا و بلا طلاق میخام.فهمیدیم عمم بابامو پر کرده و حتی الانکه میدونه داره کارشون به جدایی میرسه بازم دست بر دار نیست.تاحدی بابامو پر کرد که بابام خودش تنهایی رفت درخواست طلاق کرد و اولین جلسه مشاورشون که امروز بوده اونجا پاشو کرده تو یه کفش که یا زنمو طلاقش بدین یا میکشمش.وقتی اینارو شنیدم خیلی شکستم.نمیدونم چی شد یهو.خیلی حالمون خوب بود 😔
ابجیا لطفا ازم سوال نپرسین هیچی نه قسمتون میدم نه چیزی فقط التماستون میکنم این تاپیکو پربازدید کنین و دعا کنین واسه مامانم و بابام.مامانم خیلی گناه داره دلم میسوزه این همه موند پای بابام حالا اینجوری داره جواب میگیره😔لحظه به لحظه پیر شدنشو دیدم و الانم دارم میبینم.بمیرم براش😔 کاش اوضاع برگرده به همین چندوقت پیش که خوب بودن😔اگه جدا بشن چی میشه اینده ابجیم.مامانم داغون میشه😔
دردمو ربختم توخودم به همسرمم نمیتونم بگم چون حرف تو دهنش میمونه و اگه به گوش خانوادش برسه خوشحال میشن چون چشم دیدن منو ندارن. اینا مهم نیست واسم فقط مامانم مهمه .
شماها همتون خانمین و حال مامانمو خوب درک میکنین ازتون تقاضا دارم واسمون دعاکنین شرایط برگرده به قبل و بابام مثل قبل بشه😔😔امید اخرم شمایین خیلی دعاهاتونو قبول دارم 😔