بچه ها امروز داشتم با پسرم میرفتم خونه مادرشوهرم بعد سرکوچه دوتا خانومیکی جوون یکی میانسال منو دیدن و خیلی عجیب افتادن دنبالم منم ترسیدم یکم بعد زنگ زدم رفتم داخل چند دقیقه بعد زنگدرو زدن برادرشوهرم درو باز کرد ماام تو حیاط نشسته بودیم با مادرشوهر و خواهر شوهر و دوتا برادرشوهرام بعدش خانومه به برادر شوهرم گفت ببخشید میشه بگید مادرتون بیاد دم در مادر شوهرمم رفت صداشون قشنگ میومد داشت میگفت چند دقیقه پیش یه خانوم با یه بچه اومدن این خونه خاستیم ببینیم دختر شماس؟مجرده؟مادر شوهرم گفت عروسمه گفتن ای وای ببخشید فکر کردیم مجرد باشه مادر شوهرمم درو بست و گفت کم تنها برو اینور اونور گفتممگه تقصیر منه گفت اره اگه چادر بپوشی و تیپنزنی اینجور نمی شه گفتم اگه من مشکل داشتم که نمیومدن خواستگاریم حتما موردی ندیدن از تیپم که اومدن برادرشوهرمم به مادرش گفت بس کنه خیلی خوب بود برای همتون ایشالا پیش بیاد چه کیفی کردم😂