2777
2789

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

علی با بابام حرف زد  بابام یهو رفت  ییلاق حالش  خوب نبود بعد یه هفته قبول کرد کارایی عروسی کردیم بهترین عروسی در منطقه  علی سنگ تموم  گذاشت  کلی خرید بهترین لباس بهترینه کلیپ همش خودش کارکرده بود و این وسط مادرش اصلا خوب نبود شب عروسیم  وقتی تو اینه خودم دیدم فوق‌العاده شدم علی اومد دنبالم  عروسی با ۱۰۰۰نفر دعوت ومهمون اون سال پول عروسی ما حدود ۵۰میلیون شد  عروسی  کلیپ زیبا راستی یه هفته قبل عروس عقد کردیم  و رقص زیبای تانگو و کادو مادر شوهرم و پدرم فوق‌العاده بود اخر تابستون بود و کادو داداشم ک  اون موقع ۱۵سالش بود دوتا بلیط برای فرداشب عروسی ب ترکیه بود ومن خوشحال بودم  شب بی نقص عروسیمون این وسط فاطمه سلیطه  تازع عقد کرده بود و با حسترت بهمون نگاه میکرد حدیث هم ازدواج کرده بود دوتا حسود سالن داشتن میترکیدن   از حرص خوردن ولی من از ته دل میخندیدم 

اونشب  تمام کرد و ما رفتیم خونه بالای خونع پدر شوهرم و علی داشت کنارشون ساختمون میساخت مادر شوهر خوشحال بود و میخندید   ومن خوشحال رفتیم خونه من خسته بودم خابیدیم فرداظهر شد رفتیم   پایین ممانم برام صبحانه آورده بود خجالت کشیدم   ورفتم حاضر شم ک پرواز داشتیم ساک بستیم و دوستش مارو رسوند تا فرود گاه مرکز استانمون و نشستیم و ساعت۹ سوار شدیم و ساعت ۱۱بود رسیدیم استانبول  و تا رسیدیم هتل ساعت ۲بود برام‌ن سوییت ماه عسل گرفته بودن و اتاق پر از گل ‌وشمع لباس عوض کردیم و رفتیم توی تخت وشب عاشقانه داشتیم ومن وارد دنیای زنانگی شدم صبح با دلدرد بیدار شدم و علی کلی بهم میرسید ومن‌خجالت می‌کشیدیم یک هفته در اوج خوشبختی گذشت برگشتیم ومن  اماد شدم برای مدرسه مادر علی حالش بد بود  نزدیک عید بود و تولدم بود ک فهمیدن ناخستع باردارم اون موقع من پیش دانشگاهی بودم‌ومدرسه خصوصی میدونستن من ازدواج کردم

علی عاشقم بود و من باردار تولد بزرگی برام گرفت و به همه گفتیم باردارم اونم دوقلو ولی انگار  زندگی مارو چشم کردن  چون‌افتادم روی خونریزی  و یکی از پسرام  سقط شد مادر شوهرم عمرش ب دنیا نموند و بعد خبر بارداریم گف دیگ چیزی از خدا نمیخام پسرم دنیا اومد باربد من  ما همچنان خوشحال بودیم علی بعد مرگ مادرش ناراحت می‌کرد ومن آروم ش می‌کردم ولی بازم حواسش بهم بود خلاصه یکسال گذشت ک فهمیدم باربد مریضی داره و برای  درمان ب اصفهان رفتیم و دکترا نمیدونستن چشه و با دعا و التماس و دخیل داشت خوب میشد خلاصه تو همین روزا بود فهمیدم اون‌ دختر لیلا بهش پیام داده و گفته ازدواج کردم و کمکم کن  علی هم با اون هرزه درد دل کرده بود نصف شب علی بیدار کردم آنقدر جیغ کشیدم ک باربد بیدار شد

گفت سو تفاهمه و ازم پول خاسته فقط ب خود دختر پیام‌دادم کوبیدمش و ب علی گفتم تا منو نبری اصفهان  ببینمش   میخاستم ببینم ارزشش داشت من اون موقعه تو اوج زیبایی بودم واضاف وزن باردار یم کاملا رفع شده بود هیچ کس ب خاطر سن کمم نمیدونست بچه دار و ازدواج کردم چن بار از خود علی خاستگاریم کرده بودن خلاصه منو برد تو ی کافه علی تو ماشین بود دختر واقعا زشت بود منن گفتم فکر میکردم بمن خیانت شده نگو هرکی باتوه  ب خودش خیانت کرده شوهرشم بود همش اون هیز میگف حیف شما نیست جلوش میگف میخام طلاق بدم اینو


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108