من اون موقع حرص میخوردم شرایطم پر از استرس بود.
ولی یه بار 35 هفته رفتم سونو اونجا بچه تکون نمیخورد سونو گفت برو شکلات و آبمیوه بخور دوباره بیا.منم مثل ابر بهار اشک میریختم چون بچه اولمو 32 هفته از دست داده بودم میترسیدم دوباره اتفاقی بیوفته.شوهرم یه شکلات کاکائو بهم داد از اونایی که مغز مارمالاد داره تا خوردم پسرم شروع کرد سکسکه کردن و تکون خوردن شیرینترین لحظه ی عمرم بود