2777
2789

عزیزم من انشا یکی از دوستام میذارم برات 

روزهای برفی و بارانی همیشه برای من مثل یک معجزه هستند . و با وجود همه برف و باران و تگرگ هایی که در عمرم دیدم هنوز با شروع یک بارندگی احساس یک پرنده را پیدا میکنم که باید هر طور شده از قفسش بیرون بزند و به دامان طبیعت بزند. خاطره ای که تعریف میکنم ، از یک روز برفی در چند سال گذشته است.

هیچ چیز معجزه آسا تر از این نیست که شب بخوابی و صبح که بیدار شوی ببینی خدا همه زمین را با قلمو برفی اش سفید سفید کرده است. آن روز صبح ، حسابی سرد بود و دوست نداشتم به هیچ قیمتی گرمای مطبوع زیر پتو را از دست بدهم . نه بوی نان تازه و چای دارچینی صبحانه ، نه زنگ ساعت مدام اعلام میکرد مدرسه ام حسابی دیر شده. اما یک جمله مادرم باعث شد مثل فشنگ از رختخواب جدا شوم و به سمت پنجره رو به کوچه بروم.

ا ذوق پرده را کنار زدم و وای خدای مهربان چه کرده ای تو … همه چیز پوشیده از لایه نرم و سفید برف بود ، درختان ، پشت پام ، روی ماشین های پارک شده در کوچه … گربه کوچکی زیر یکی از ماشین ها پناه گرفته بود و داشت سرش را میخاراند. با عجله آماده شدم ، چایم را سرکشیدم لقهمه نان و پنیرم را به دست گرفتم و به سمت کوچه دویدم . به محض باز کردن در جریانی از هوای سرد و تازه ریه هایم را پر کرد. آخ که چقدر این سرما را دوست دارم … راه خانه تا مدرسه را با قدم های تند و قلبی که پر از شوق و ذوق بود طی کردم  و با کمی تاخیر وارد حیاط مدرسه شدم که برف هایش زیر پای دانش آموزان کاملا آب شده بود.آن روز تمام حواسم از پشت پنجره به حیاط بود و دانه های برفی که میرقصیدند و آرام پایین می آمدند. دلم میخواست زودتر مدرسه تمام شد و بقیه روزم را با برف بازی و قدم زدن در هوای تازه سپری کنم. بعد از زنگ آخر با صمیمی ترین دوستم که این روزها اصلا از او خبر ندارم از مدرسه بیرون زدیم . اولین چیزی که به چشم می آمد گاری کهنه و قدیم لبو فروشی بودن که روبه روی کوچه بساط کرده بود و حسابی هم سرش شلوغ بود هر کس یه قیف پز از باقالی گلبر زده یا لبو سرخ وشیرین میخرید و داغ داغ نوش جام میکرد.به دوستم یک نگاه کردم که ببینم نظرش چیست . نگاهش برقی زد ، پرسید با یک بستنی چطوری ؟؟ در دلم گفتم ، بستنی آخه تو این سرما ولی حس کردم خودم هم دلم خل بازی برفی میخواهد این بود که خودمان چند دقیقه بعد هر کدام با یک بستنی قیفی که رویش شکلات آب شده ریخته بودن در حال دویدن در خیابان بودیم. بستین که تمام شد در حالی که حسابی سردمان شده بودن تازه شروع کردیم به برف بازی و خنده و شیطتنت در فضای سبز کوچک کنار خانه … یادم می آید وقتی رسیدم خانه ، بینی ،لپ ها و دست هایم از شدت سرما سرخ سرخ شده بود.

کسب و کارخانگی بدون سرمایه 💪اگر ب دنبال کار بدون سرمایه هستی  درخواست بده🔥   کاربری دست دو نفره  

گاهی فکر میکنم یک دوستی بیشتر با خاطرات دیوانه بازی ها و شیطنت ها عمیق میشود تا درد دل ها وگفتن رازهای مگو و بهترین دوستی که میتوانیم داشته باشیم دوستی است که بتوانیم با خیال راحت کنارش دیوانه وار بخندیم و صادقه اشک بریزیم.

آن روز برفی ما آدم برفی نساختیم ، به اسکی روی برف و تیوپ سواری نرفتیم ، در واقع هیچ کار عجیب و غریبی نکردیم اما خاطره برفی آن روز در کنار دوستم بهترین و شیرین ترین خاطره دوران تحصیلم تا کنون بوده است که هنوز با فکر کردن به آن گونه هایم یخ میکند و قلبم گرم میشود.

عزیزم ماهم یه انشا خاطره نویسی داشتیم این متن رو دوستم تو گروه گذاشته بود کپی کردم برات

کسب و کارخانگی بدون سرمایه 💪اگر ب دنبال کار بدون سرمایه هستی  درخواست بده🔥   کاربری دست دو نفره  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تابستان بود و هوا خیلی گرم ب همه اعضای خانواده زیرکولرخوابیده بودند.

پدرخانواده حمیدآقا غرق درخاطرات سربازی شده بود ودوران خوش وسختی ک پشت سرگذاشته بود.

یاددوست هم خدمتی اش صادق افتاد ک گهگاهی تلفنی باهم درارتباط بودند وکم وبیش دوست خانوادگی محسوب می شدند.گوشی تلفن شو برداشت تا صحبتی وگپی بادوستش داشته باشه ک صدای تعارف پدرش وشنیدک گفت پس من ب خانواده بگموتلفن وقطع کرد ساناز دخترخانواده ک حوصله اش سررفته بود و داشت زیر چشمی پدرش ونگاه میکردکنجکاوانه سرحانشست و بااون چشمهای درشت زل زد ب پدرش ک داشت با سودابه خانم همسرش حرف میزدک صادق دعوت کرده بریم ویلاشون. ساناز تااین وشنید توروخدا توروخدا گویان ازگردن پدرش آویزان شدوچندتابوس گنده ازگونه پدر گرفت تاپدرخنده کنان راضی شد.

وسابلشون وجمع کردند و راهی شدندتوی راه اینقدرتوماشین ورجه وورجه کرد وخندیدندک اصلامتوجه مسافت نشدند.

عزیزم نمیدونم این ب دردت میخوره یان

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز