منم کاملا میفهمیدم
ولی آقاهه تو بیمارستان روح از تنش جدا میشه و چیزهای زیادی میبینه خانواده و آدم هایی که بودند حتی انگار مشهد بوده تهران برادرش را میدیده که براش هروز سوره ایرا میخونه
بعد که برگشته کلا فلج شده و تکلم نداشته . در زمانی که بیمارستان بوده یه خانومی را دیده اسم و فامیلش را گفت چون خانم بعد از اون در بخش زنان بستری بوده رفتند بیمارستان دیدند خانومه واقعا تو اون بیمارستان بوده.
بعد که برگشته خونه امام رضا را میبینه که بهشون میگند بلند شو وضو بگیر نماز بخون اومدم بهتون عیدی بدمبلافاصله بعدش کلا خوب میشه و فلج بودنش تموم میشه پا میشه راه میره و حرف میزنه .و کامل خوب میشه درحالیکه دکترا گفتن خوب نمیشه مثل یه تیکه گوشت افتاده بوده تو خونه خودش میگفت اینو.
یا امام رضا