برادرشوهرم22سالشه میان که خونمون اصلا سلام اینا نمیده..قیافه میگیره..رفتنی هم خدافظی نمیکنه..البته حدسم این هست که چون مادرشو خیلی دوست داره..انتظارداره من غلام حلقه بگوش مادرش باشم..میبینه کلفتی ننه اش رو نمیکنم حرص میخوره.
من مادر نميشوم تا فرزندم را عصاى دستم كنم...من مادر نميشوم تا پيري و كورى ام را به فرزندم تحميل كنم....من مادرنميشوم تا بهاي قطره شيرى كه به كودكم داده ام پس بگيرم....من مادر نميشوم تا فرزندو وابسته و بيمار تربيت كنم و افتخار كنم به اينكه فرزندم مرا بر همسرش ترجيح ميدهد....من مادري بيمار نيستم...من مادر ميشوم تا انسانى سالم و مستقل تربيت كنم،مادرميشوم تا انسانيت را به فرزندم بياموزم.انسانى قوى و درستكار و خوشبخت....كودكم وظيفه اي در قبال من ندارد....بلكه من مادر او هستم و موظف به خوشبخت كردن فرزندم