2777
2789
عنوان

درموردتاپیک داستان دختر ۸ ساله

| مشاهده متن کامل بحث + 573 بازدید | 24 پست
رمان بود یا واقعی?

خودش نوشته بر اساس واقعیته ولی به نظر من تا حدودی از تخیل خودش هم استفاده کرده

به خودم قول دادم هیچوقت غصه‌ی گذشته رو نخورم، غصه‌ی اتفاق افتاده.. بدترین روزی رو که داشتم یادمه، اما فقط یادمه.. مثل ا‌ون روز درد نمیکشم، مثل اون روز اشک نمیریزم.. یه شبایی تو زندگیم اومدن که فکر کردم این آدم مچاله شده دیگه تا صبح‌ دووم نمیاره ولی صبح شد.. یه روزایی تو‌ زندگیم اومدن که فک کردم عقربه ها دیگه قراره تکون نخورن ولی گذشت، رد شد، تموم شد.. اگه باور کنیم که هیچ چیزی توی زندگی دائمی نیست دیگه هیچوقت غصه نمیخوریم.. چه اشک بریزی و خودتو به درو دیوار بکوبی، چه بخندی و قدم بزنی، دیگه نمیتونی زمان رو به عقب برگردونی، همه چی میگذره..پس غصه‌ی اتفاقی که افتاده رو هیچوقت نخور...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خودش نوشته بر اساس واقعیته ولی به نظر من تا حدودی از تخیل خودش هم استفاده کرده

نه بابا این یه داستان،من خیلی سال پیش خوندمش

تنها کسی که لازم است او را شکست دهید ، همان کسی است که دیروز بوده اید
نه بابا این یه داستان،من خیلی سال پیش خوندمش

خب رمان قدیمیه :)

منم قبلا خونده بودمش

اصلا لحن و نوع برخوردا واقعی نیست

به خودم قول دادم هیچوقت غصه‌ی گذشته رو نخورم، غصه‌ی اتفاق افتاده.. بدترین روزی رو که داشتم یادمه، اما فقط یادمه.. مثل ا‌ون روز درد نمیکشم، مثل اون روز اشک نمیریزم.. یه شبایی تو زندگیم اومدن که فکر کردم این آدم مچاله شده دیگه تا صبح‌ دووم نمیاره ولی صبح شد.. یه روزایی تو‌ زندگیم اومدن که فک کردم عقربه ها دیگه قراره تکون نخورن ولی گذشت، رد شد، تموم شد.. اگه باور کنیم که هیچ چیزی توی زندگی دائمی نیست دیگه هیچوقت غصه نمیخوریم.. چه اشک بریزی و خودتو به درو دیوار بکوبی، چه بخندی و قدم بزنی، دیگه نمیتونی زمان رو به عقب برگردونی، همه چی میگذره..پس غصه‌ی اتفاقی که افتاده رو هیچوقت نخور...
بچه یکوچیک دارم اصلا وقت نمیشه خلاصه شو میخاستم بدونم

طولانی نیست

ولی در کل خلاصش این بود که دخترشون رو یه پسر دبیرستانی گول میزنه و می‌بره خونه، بهش میگه فکر کن زن و شوهریم و بهش تعرض می‌کنه

بعدش هم که مامانش می‌فهمه و نهایتا امید اعدام میشه

وقتی هم دختره رو می‌برن پیش روانشناس میگه که امید شوهرم بود همونجور که مامانم شوهر داره و نتیجه اخلاقی این بود که نباید کودکانمون هر چیزی رو ببینن چون ترنج تحت تاثیر روابط نسبتا آزاد پدر و مادرش و همینطور ماهوار بوده

به خودم قول دادم هیچوقت غصه‌ی گذشته رو نخورم، غصه‌ی اتفاق افتاده.. بدترین روزی رو که داشتم یادمه، اما فقط یادمه.. مثل ا‌ون روز درد نمیکشم، مثل اون روز اشک نمیریزم.. یه شبایی تو زندگیم اومدن که فکر کردم این آدم مچاله شده دیگه تا صبح‌ دووم نمیاره ولی صبح شد.. یه روزایی تو‌ زندگیم اومدن که فک کردم عقربه ها دیگه قراره تکون نخورن ولی گذشت، رد شد، تموم شد.. اگه باور کنیم که هیچ چیزی توی زندگی دائمی نیست دیگه هیچوقت غصه نمیخوریم.. چه اشک بریزی و خودتو به درو دیوار بکوبی، چه بخندی و قدم بزنی، دیگه نمیتونی زمان رو به عقب برگردونی، همه چی میگذره..پس غصه‌ی اتفاقی که افتاده رو هیچوقت نخور...
منم دلم برای ارامش شبای بهاری تو خونه روستایی مادر بزرگم‌تنگ شده

عزیزم آره هممون دلمون تنگ شده ولی حیف که دیگه تکرار نمیشه  

دلم برای شبای خونه روستایی مادربزرگم تنگ شده شبایی که رو لحاف و تشک یخ غلت میزدیم   شبایی که با صدای قور قور قورباغه ها جیر جیر جیرکا خوابمون می‌برد آخ که چه آرامشیییییی  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز