من چند سال پیش یه خاستگار داشتم که فامیل بود ولی ما اصلا نمیشناختیمشون اومدن خواستگاری و ما باهم صحبت کردیم اون طرف از من خوشش اومد ولی من اصلا خوشم نیومد خیلی خیلی سمج بودن و اعصاب خورد کن ولی مامان پسررو پسندیده بود بعد از این ماجرا ها زیاد بدی از خانوادشون شنیدم
مادرش با مامانم هماهنگ کرده بود که بریم آزمایشگاه که اگر جوابمون منفی شد توی فامیل نگن بخاطر اینکه خون هاشون بهم نمیخوره ازدواج نکردن
ما رفتیم آزمایشگاه من با مادرم رفتم اونم با خواهرش اومد یعنی اصلا کنار همم نشستیم هرجا بودیم تنها نبودیم
وبعدشم بزرگ ترها بخاطر اینکه سنم خیلی کم بود و پسره سربازی نرفته بود و کار ثابتی نداشت بهم زدن که تا آخر عمرم مدیونشونم
اما خانواده ی پسره ولکن نبودن که نبودن یعنی جوری شده بود که همش نذر و نیاز که برن ولی آخرش خودم دست بکار شدم و زنگ زدم و گفتم نه بعد از یه سال که ولکن نبودن بعدشم شنیدم بلافاصله رفتن خاستگاری و جواب منفی گرفتن
منم حدود یه سال بعد ازدواج کردم شوهرمم خیلی غیرتی
بهش گفتم که قبلا خاستگار داشتم اما دقیق اینا رو براش توضیح ندادم چند بارم پرسید بیرونم رفتید باهم ولی من گفتم نه یعنی اگر میگفتم رفتیم آزمایشگاه خون به پا میشه
حالا بنظرتون بهش بگم یا نیاز نیست