همینطوری مردم داغون هستن هی نیایید بگید کرونای هندی اومده کرونای انگلیسی اومده
یه کمی از خاطرات قشنگ زندگیای قدیم بگیم از اون ظهرای تایستون که میرفتیم نوشابه شیشه ای کوکا میگرفتیم از اون بازیای تو کوچه وسطی زو بزنه بزنه
از اون زمستونای پر پرف که صبح پا میشدیم در کوچه رو باز میکردیم اندازه قدمون برف بود ولی هیچوقت مدارس تعطیل نمیشد با دستای یخ زده و بدون دستکش میرفتیم مدرسه چندبار میخوردیم زمین
هههی یادش بخیر