در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
گفتم غم تو دارم گفتا گمشو کثافت گفتم که مال من شو گفتا با این قیافت؟_گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز_گفتا وفا رو ول کن چنده حقوق پایه ت؟!_گفتم که پول ندارم اما پر از شعورم گفتا شعور نداری بی پول بی نزاکت _گفتم مگر چه کردم گفتا که خواستگاری _گفتم مگر که جرم است گفتا بی مایه اری!
ایرانم 💔🖤سراپا اگر زرد و پژمرده اییم ولی دل به پاییز نسپرده اییم💔چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده اییم😔اگر داغ دل بود ما دیده اییم🖤 اگر خون دل بود ما خورده اییم😢💔 اگر دل دلیل است آورده اییم اگر داغ شرط است ما برده اییم😔🖤اگر داغ دل بود ما دیده اییم🖤 اگر خون دل بود ما خورده اییم😢اگر دل دلیل است آورده اییم💔 اگر داغ شرط است ما برده اییم😢💔🖤