زن داداشم کلا خیلی زود همه چی بهش بر میخوره و قهر میکنه انتظار داره هممون مراعاتش کنیم در صورتی که خودش هرجور دلش میخواد باهامون رفتار میکنه ، داداشم هم خیلی دوسش داره ، خلاصه با خواهرام حرف زدیم که این چه وضعیه که دائم قهر دائم دلخوری تصمیم گرفتیم که من باهاش حرف بزنم ، امروز صبح بهش زنگ زدم گفتم اگر خونه ای من یه سر بیام ، گف آره هستم منم رفتم ، سر حرف باز کردم گفتم ببین هم من هم خانوادم دوست داریم چون برادرمون دوس داریم اونم عاشق تو هست . گفتم تو جمع خانواده چرا همش دلخوری باشه ؟! حیفه این روزاس ، بهش گفتم نه من نه بقیه خواهرا هیچ کدوم با تو دشمنی نداریم که انقدر نسبت به ما گارد داری ، گفتم آرزوی ما خوشبختی شماس ، من امروز اومدم بگم اوقات خودت و شوهرت به خاطر ما تلخ نکن ، ارزش زندگی بیشتر از ایناس ، گفتم ما همین اندازه که بدونیم شما خوب و خوشید برامون کافیه ، از این به بعد اگر دوس داشتی باهامون رفت و آمد کنی قدمت روی جفت چشامون اگرم دوس نداشتی بازم اشکال نداره ولی بدون ما دوست داریم و خوشبختیتون آرزومونه ، همین اندازه که بدونیم تو و داداشمون دلتون شاده برامون کافیه
همه اینارو گفتم و اومدم
خودم کوچیک کردم ولی عیبی نداره بهتر از هرروز قهرو قیافه بود