منم یه بار بچگی غش کردم با آمپول ، یه بارم بچه بودم با داداش بزرگم که رفتم غرورم اجازه نمی داد جلوی اون ترس نشون بدم بی هیچ ترسی آمپول زدم همه تعجب کردن ،خودمم تعجب کردم ! ولی بعدها تا سن شما دچار عفونت های سرماخوردگی و خلط سینه معذرت می خوام .... میشدم ، کابوس بود برام هر دفعه هم برام آمپول می نوشتن تا اینکه .... علاقمند شدم به روانشناسی ایرادهای خودم رو سعی میکردم برطرف کنم با تکنیک های روانشناسی
یه راه حل هم برای خودم توی این رابطه پیدا کردم از لحظه ای که می خوابم روی تخت فقط آروم که کسی متوجه نشه زیر لب هی صلوات می فرستم و به زور نفس عمیق می کشم مخصوصن موقعه ای که سوزن رو میزنن
البته این مال اون موقع است که روی خودم کار کردم ، بعدها با سه تا بچه و زایمان آبکش ام می کردن بس که سوزن سوزنم می کردن
حالا شما هم امتحان کن همیشه به آمپوله نگاه نکن اصلن چشمات رو ببند و زیر لب صلوات بفرست و ذهنت رو متمرکز کن روی صلوات کم کم دستت میاد