2777
2789
عنوان

توهم هذیان

| مشاهده متن کامل بحث + 2751 بازدید | 22 پست
اره میشه من زمانی افسردگی سختی داشتم و همش صدا و حرف میشنیدم .مخصوصن ایفون خونه .فک میکردم یکی زنگ م ...


واقعا پشت آیفون باهاشون حرف میزدی ؟ چه چیزهایی میگفتید    یا فقط میگفتید کیه بعد کسی جواب نمی داد قطع میکردید

واقعا پشت آیفون باهاشون حرف میزدی ؟ چه چیزهایی میگفتید    یا فقط میگفتید کیه بعد کسی جواب ...

نه میگفتم کیه .بعد مثلن صدای مامانم بود میگفت مامان در باز کن .بعد در و باز میکردم منتظر که الان میاد ولی میدیدم نمیاد 

این نیز بگزرد 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نه میگفتم کیه .بعد مثلن صدای مامانم بود میگفت مامان در باز کن .بعد در و باز میکردم منتظر که الان میا ...


یعنی ذقیق اون لحظه صدای مامانتون توی آیفن میشنیدین یا خیال میکردی. بعدش یه سوال دارم میشه تو افسردگی شدید بگیم فلان کار و کردم بعدا خوب بشی بگی نه انجام ندادم پس اون زمان رو چه حسابی گفتید انجام دادمه

ببخشید متوجه نشدم بیمار ی که دچار توهم شدن چه نسبتی باتون داشت چرا  اینجور شدن .  بعدش داش ...

بابام..اره میگفت فلان کارو کردم ولی نکرده بود

اگه دنیا عدالت داشت مرد هم بکارت داشت😏

سلام عزیزم … خوبین من دوس دارم این متن رو تمام کسانی که تو خانوادشون یا اطرافیانشون با افراد با این نوع بیماری (پارانویید ) هستن برسه … چون تجربه بسیار خوبی می‌تونه باشه براشون .. 

راستش مادروپدرم‌درآستانه جدایی بودن مادرم فرد بسیار مذهبی ، مقید ، و‌خداشاهده سر حجاب چه قدر منو اذیت کرده که مثلا فلان جور بپوش و اینا و جالبش اینه که پدرم برای خود مادرم چه تهمت هایی زده تهمت هایی که ساخته ذهنش بوده و دست خودش نبوده چون این افراد صحنه تجسم می کنن و فرد متهمشون می‌تونه حتی شریک زندگیشونم باشه. بابام می گفت که مادرم بهش خیانت کرده و کل تصویر سازی ذهنیشو برای مادرم گفت و تا آخرین مرحله طلاق داشتن می رسیدن اما در این حین به عنوان اخرین راه ما رفتیم سراغ پزشک متخصص که واقعا واقعااا مارو خوشحال کردن با تحویز عالیشون . با توجه به این که پدرم قبول نمی کرد بیمار هس . من و مادرم دوتایی رفتیم و به عنوان راهی که امیدیم نیس براش خواستیم اقدامی کرده باشیم . اما خداباهامون بود ، خانم دکتر برامون شربتی به اسم رسپیریدون نوشتن که هرروز اوایل ۰/۵ میل و بعد از دوماه. شد ۱ میل هرروز قاطی شربتی که پدرم میخورد کردیم و‌ دادیم که میل کنه . بعد از ۵ ، ۶ ماه پدرم با مامانم آشتی کرد و العان جوری با مادرم رفتار میکنه انگار مادرم یک‌تازه عروس هس و کلی احترام می زاره بهش و می پرسته مادرمو انکار که جادو شده .داستان زندگیمون کلا ماحول شد اونم فقط با یه شربت من نذر کرده بودم که اکر موفق شدیم این موضوع رو به خیلیا بگم و العان امیدوارم که شما هم به افراد که با این بیماری درگیرن این موضوع رو‌برسونین شاید تونستین یه زندگیو نجات بدین . راستش ، همه جا می گفتن که همه افراد با این بیماری قطعا زندگیشون با طلاق کشیده میشه و کلا بیماری های روانی خیلییی دردناکن شاید خیلی بد تر از بیماری های جسمی . و قابل ذکره که در مدت درمان هم من و مادرم انقد استرس کشیدیم که قابل وصت نیست . امیدوارم که همه بیمارا شفا پیدا کنن. 💖 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز