اگه شرایطتتون خیییییلی بغرنجه که واقعا بستگی به شرایطت داره که چکار کنی بهتره ولی اگه ناراحتیتون ازین ناراحتی معمولیاست که به طور معمول تو درصد زیادی از زندگی ها هست میتونی ازین راهکار که میگم استفاده کنی
خب تو این شرایط باید با دست پس بزنی با پا پیش بکشی بنظرم. جوری که در نهایت دیده و فهمیده نشه کی خواسته که رابطه دوباره از نو ساخته بشه!! میدونی چرا؟ چون اگه بخوای نادم و پشیمون با گردن کج بری سراغش و ادای زنای ناراحت و مطیع رو دربیاری همسرت هم احتمالا یکم هوا برش میداره و هم با خودش ممکنه فک کنه ببین من چیم که این داره اینجوری برام بال بال میزنه! دقت کن حتی اگه مقصر بیشتر این جدایی هم خودت باشی بازم نباید ناراحت و نادم بری سراغ همسرت. مثلا چکار میتونی بکنی؟ میتونی یه نامه براش بنویسی با لحن کمی ناراحت و دلخور و درعین حال طلبکار(البته نه با عصبانیت و بی ادبی که مردا ازش متنفرن بلکه عصبانیت زنانه که داخلش کمی عشوه گری نهفته هست!) بعدش بگی مثلا درسته که تو آقای خوب و باشخصیت و فداکاری هستی (ازین جور هندونه زیر بغل گذاشتنا! ) ولی در فلان و فلان مورد چرا ناراحتم کردی مثلا؟ چرا مثلا در نظرم نگرفتی من زنی هستم که عاشق تو و زندگیمون هستم و ... یعنی هم اونو بالا ببر هم گله کن ازش. آخرشم بنظرم نگو که برگرد و اینا. ببین در جوابت چی میگه . انقدر این سوال جوابارو بین خودتون رد و بدل کنین (حتی ممکنه یه پیام بدی مثلا فرداش جواب بده باید صبور باشی) که آخرش هردو خسته بشین و دراینصورت احتمالش زیاده که یوقت ببینی با یه گل تو دستش بیاد سراغت! اگه این اتفاق هم افتاد باز یدفه خودتو شاد و خندون و خوشحال نشون ندیا! با یه حالت آروم و کمی مغرور و البته کمی عشوه گری زنانه! در نهایت برید کافی شاپی جایی احتمالا مشکلتون هم حل شده اونوقت. وقتی هم دوباره برگشتید سر خونه زندگیتون واقعا هیچکدوم هیچوقت متوجه نمیشید کی دوباره برگشته اول!!!