در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
وقتی آمریکا باشماست، اسرائیل باشماست، اروپا باشماست، رسانههای خارجی باشماست، صاحبان دلار و اسلحه باشماست، سیا، ام آی ایکس و موساد باشماست ولی پیروز نمیشوید؛ مطمئن باشید خدا باشما نیست.
گفتم غم تو دارم گفتا گمشو کثافت گفتم که مال من شو گفتا با این قیافت؟_گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز_گفتا وفا رو ول کن چنده حقوق پایه ت؟!_گفتم که پول ندارم اما پر از شعورم گفتا شعور نداری بی پول بی نزاکت _گفتم مگر چه کردم گفتا که خواستگاری _گفتم مگر که جرم است گفتا بی مایه اری!
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...