خداروشکر رفتن پس
همیشه ریلکس کن عزیزم دنیا کلا بازی و سرگرمیه بخاطر ادمهای فرعی زندگیت غصه نخور این اقا دیگ متاهله وهیچوقت مال شما نمیشه پس کلا بزارش کنار جوری ک هیچ اخباری ازش بگوشت نرسه یا مهم نباشه هرچند اگ فامیل نزدیک باشه چون مال منم فامیل نزدیک بودن هردوتاش
بعد عشق اولم ک رفت من دوباره از فامیل خاطرخواه پیدا کردم و بعد ارتباط تلفنی برقرار شد و منم عاشقش شدم واقعا بعد یکسال
سه سال ارتباطمون ادامه داشت و خانوادش دخالت کردن مانع شدن و ماهم شهرمون رو عوض کردیم همسرم تو منطقه ما زمین خرید و رفت و آمد داشت ماهم خونه سازی داشتیم تو این رفت و آمد ها آشنا شدیم و بعد ۶ماه ک اومدیم تو این شهر من ازدواج کردم درحالی ک عشق سابقم خبر نداشت و شهر دیگ دانشجو بود خوابگاه
بعد برگشتشم دید عقد کرده بودم و از دستش رفتم ریش گذاشت مثل عزادارها وبا اهالی خونشون قهر و دعوا ک چرا نگفتن بهش و اینارم مادربزرگ مشترکمون تعریف کرده برامون...
ک بدرد عمه هاش میخورد تموم کاراش دیگ من رفتم من تو حسرت خودش گذاشت تموم شد رفت حالا چ فایده؟
تقصیر خودش بود انقدر مادرو خواهراش پرش کرده بودن کل ۶ماه رو اصلا ارتباط تلفنی نداشتیم منم فک کردم همه چی تمومه موقعیت خوب بود شوهر کردم پس چیکار میکردم پیردختر میشدم😁 هنوزم مجرده و جلو چشممه من از خدامه ازدواج کنه فکرش از ذهنم بره یه چایی می برم براش هنوزم هیجان زده میشه استرس میگیره تا چایی رو برداره پیشم کم میاره منم همینطور پر از استرس و هیجانم پسر قرتی و خوش قیافه ای هم هستتعجب می کنم چرا مجرد مونده هنوز
عاشق ها با نگاه حرف میزنن واقعا راسته بخدا یه ۵ثانیه نگاهم می کنه متوجه عشقش ب خودم میشم اصلا پسره چشم هاش بهم میخندن برام تیر محبت پرت می کنن هنوز انگار
منم هنوز همون حس هارو دارم و دست خودم نیست ک کنترل کنم دوس دارم بهش بگم ک خیلی نامرده ک هم منو بدبخت کرد هم خودشو
حالا خیلی دردناکه برام واقعیت رو قبول کنم
واقعیتم اینه ک ما تا اخر عمر تو حسرت همدیگ هستیم و فقط با چشم هامون میتونیم باهم حرف بزنیم عشق دوطرفمون ب سرانجام نرسید من داشتم زندگیمو می کردم با شکست اولم کنار میومدم ک این اومد و زندگیمو عوض کرد گناهی نداشتم ۱۵سالم بود فقط اون اول اعتراف کرد
هرجایی ک من باشم نمیاد عروسیمم نیومد منو تنهایی فرستاد حجله کس دیگ.همون کسی ک حتی رنگ لباس هاش رو من انتخاب می کردم
شخصیتش و تقریبا قیافش و مدلش مثل مهدی پاکدل هست دقیقا نگاهش خندیدنش هروقت برا اون دلم تنگ بشه فیلم های مهدی پاکدل رو دان می کنم مخصوصا قسمت هایی ک سرشو میندازه پایین میخنده عاشق خندیدنش بودم خیلی ب خنگ بازیهام میخندید
امشب خیلی یادش افتادم دلم تنگ شد برا اون روزهای عالی😔😔 اشکم درومد سرتو درد نیارم عزیزم داستان من خیلی طولانی ترازاین حرفهاس و این یه چکیده بود دنیا همینقدر ادمهای کثیف داره نمیتونم باعث و بانیش رو ببخشم هرچند ک چوب خدا رو خوردن اما این منم ک باید تا اخر عمرم تا قبرم تو حسرت عشقی ک میتونستم بهش برسم و نزاشتن بسوزم ازخدا میخوام اوناهم مثل من باشن حداقل چیزهایی ک من کشیدم رو بکشن ن کمتر ن بیشتر
انصاف نیست ما خیلی همدیگرو میخواستیم و جدامون کردن
با هرکسی تن ب ازدواج نده مردهای ایرانی مثل سریالهای ایرانی با محبت و مهربون نیستن خیلی دقت کن