پرویز شوهرم گفت فردا پس یه کار اداری میریم خونه مادرم واسه ناهار من گفتم باشه میریم ....بعد که کار اداری منو رسوند خونه مادرش بعدش گفت من یه کار دارم تو بمون پیش مادرم ...بعد ساعت 3 میام ....شما ناهار بخورین متنظرم نمونین من گفتم چشم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
در من یک تیمارستان وجود دارد یک تیمارستان با هفتاد تختخواب هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه و سخت ترین کار دنیارا من میکنم زمانی ک از من میپرسند خوبی؟و من باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را ارام کنم و با متانت صادقانه ای بگویم: بله امروز خیلی خوبم...
حالا خواهرشوهرم بیشتر ایام هفته پیش مادرشوهرمه ....هر روز میاد ...یه دختر بچه هم داره بیشتر اوقات بچه میزاره پیش مادرشوهرم میره باشگاه و ارایشگاه بعد ش میاد ناهار پیش مادرشوهرم