بچه ها ما باپدرمادرامون جایی جمع بودیم ک متعلق ب پدرشوهرمه.خارج از تهران.درواقع پدرمادر من مهمانشون بودن.
از اول ک اومدن من چای اوردم میوه شستم اوردم.قبل اومدنشونم خودم جمعوجور کردم.و و و کارهای دیگه چون مادرم مریضه گفتم استراحت کن من خودم بجاش کمک دادم.
شبش ک فیلم میدیدیم همسرم ظرفارو شست . مادرشوهرم رفت وسطش بزور اوردنشوندش و گفت همه نشستن نرو بشور.
درحالی ک تنها باشیم نمیگه نشور.و اگ من تو هرشرایطی بشورم نمیشونه منو .من سه وعده قبلش شستم.
بعد اخماش توهم بود.من چای هم بردم باز اخماش توهم .
بعدش هم ک فیلم تمام شد بزور برادرشو فرستاد ک شوهرمن جلوی پدرمادرم کار نکنه.اخرشبشم ک ی چای دم کرد نپتون گذاشت هرچی گفتم بزار ساده دم کنم من نمیتونم بخورم گفت نه اسراف میشه.حالا این دفعه بخور.من فک کردم تو نمیخوری!
حقیقتش خیلی ناراحت شدم.من واقعا این چندروز بیشترلز همیشه زحمت کشیدم .حالا بنظرشما برخوردشون واقعا بد بوده یامن حساس شدم؟؟؟
واینکه علت این برخوردش چیه؟
ومن چکارکنم؟