سال ۸۲ دانشجو بودم.
از بچه های خوابگاه خیلی ها دوس پسر داشتن و واسه ولنتاین واسشون هدیه خریده بودن.
منم از تنهاییم خجالت میکشیدم و از قبل برای خودم ی دوست خیالی داشتم
روز ولنتاین رفتم یه ربع سکه خریدم ۳۵ هزار تومن گذاشتم توی ی جعبه شک و زیبا
با ی دسته گل
رفتم خوابگاه گفتم دوس پسرم خریده برام
کلی بهم حسادت کردن
تباه بودم
تباه