2777
2789
عنوان

چیکار کنم..تمومش کنم؟

122 بازدید | 16 پست

سلام خانوما..من ۷ماه پیش با یکی از فامیلامون نامزدکردم..خانواده زیاد راضی نبودن ولی من دوسش داشتم..حالا برچه اساسی اینقدر حس کردم دوسش دارم نمیدونم شای عشق در یک نگاه نمیدونم

قیافه معمولی داره خلاصه اومدن خواستگاری و خانوادم رو ب زور راضی کردم و اینک شهرامون از هم دور بود ۶ساعت راه بود..بعد خلاصه خونامونم یکم مشکل داشت ولی گفتن اوکی میشه

حتی ب خانوادم نگفتن اینو من فکر میکردم گفتن وخلاصه دور بودیم دیگ قرار شد بهم بخوره ولی اومدن حلقه اوردن یهویی بعد سرمهریه عقدنکردن چون گفته بودیم ۲۰۰ سکه گفتن زیاده و همش بحث میکردن

منم چون دوسش داشتم چیزی نمیگفتم

خلاصه ۳ماه گذشت

ماهی ی بارمیومدن شهرمون

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

بگو#   =|

شازده کوچولو به حرفش ادامه داد : « شماها خیلی زیبایید اما تو خالی هستید برای شما نمی شود مرد البته مطمئناً گل من هم از نگاه یک رهگذر عادی ،شبیه شماست؛ اما برای من او خیلی مهمتر از همه ی شماست،به خاطر اینکه او تنها گلی است که به او آب داده ام،تنها گلی که او را در زیر حباب شیشه ای قرار داده ام ،تنها گلی که برایش حفاظی درست کرده ام،تنها گلی که کرمهای روی آن را کشته ام البته به جز دو یا سه کرمی که برایش تبدیل به پروانه شوند او تنها گلی است که به غرولندها یا خودستاییها،یا گهگاه سکوت او گوش داده ام. به خاطر اینکه او گل سرخ من است.🧸🫀
یه شرت قرمز توبغلی منو بلایکه


  

شازده کوچولو به حرفش ادامه داد : « شماها خیلی زیبایید اما تو خالی هستید برای شما نمی شود مرد البته مطمئناً گل من هم از نگاه یک رهگذر عادی ،شبیه شماست؛ اما برای من او خیلی مهمتر از همه ی شماست،به خاطر اینکه او تنها گلی است که به او آب داده ام،تنها گلی که او را در زیر حباب شیشه ای قرار داده ام ،تنها گلی که برایش حفاظی درست کرده ام،تنها گلی که کرمهای روی آن را کشته ام البته به جز دو یا سه کرمی که برایش تبدیل به پروانه شوند او تنها گلی است که به غرولندها یا خودستاییها،یا گهگاه سکوت او گوش داده ام. به خاطر اینکه او گل سرخ من است.🧸🫀

خلاصه بعد بابابزرگش فوت کرد اومد شهرمون

گوشیشو بزور گرفتم

دیدم با دختر داییش خیلی صمیمی چت کرده

گفته با من حرف بزنه ک نیام نگم بیان شهرمون

و با همکلاسیاش قربون صدقه و فلان و اینا رفته بود قشنگ

خیلی ناراحت شدم

چیزی نگفتم

بخشیدمش

گفتم تکرار نکنه خوب میشیم

فدات عزیزم واین حرفا خلاصه

بعدیکی ازهمکلاساش پرسیده بود شنیدم نامزدداری برگشته گفته آره راسته بعداین گفته چرا خبرم نکردی اون گفته شب خوابیدم صبح بیداز شدم گفتن دامادی😐😑

خیلی بم برخورده بود

تا ی ماه سرسنگین بودم باش

اوایل گفت چت نمیکنه و فلان گفتم باشه بعدبرگشت گفت ت باید با روابطم کنار بیای

من اگ اونارومیخواستم میرفتم خواستگاری ولی خواستگاری تورفتم ینی تورومیخوام

خلاصه تا شد روز تولدش باز دیدم دختر داییش استوری گذاشت پرسیدم درارتباطید یا ن گفت ن و اون بم پیام داده من فقط گفتم ممنون ولی یکم بحثمون شد چون شک کردم ک رابطه داشته باشن

دختره هم شوهرداشتا😂😂بعد خلاصه خوب شدم باهاش 

دیگ اخلاقشم عوض شد خیلی مهربون تر شد

تا به بدبختی ب پیج اینستاش وصل شدم

دیدم آبجی  همون دختره(دختردایی)پیام داده ک چطورید واینا منم خودشو انداختم از پیج بیرون و گفتم امرتون ج نداد بعد ب همون دختره ک باش صمیمی بود پیام دادم گفتم آبجیت پیام داده کاری داشته واینا خلاصه اخرش بحثم شدباهاش گفت ک خودت بودی فراتر از حدت رفتی ن من ...بعددیگ چیزی نگفتم

گفتم خوب شد تموم شداین دختره پس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز