من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغیر دهم....شهامتی ده تا بپذیرم آنچه را که میتوانم تغیر دهم....ودانشی که تفاوت این دو را بدانم .... آمین