مادرشوهرم ی بار باشوهرم بحثش شد با منم قهر کرد چای و غذا میخوردن تعارف نمیکرد اسم همه رو میبرد حتی اسم شوهرمم صداکرد اما منو نه 😕
یه عمه هم دارم اونم این مدلیه گاهی تعارف نمیکنه ،،عمم چندوقت پیش عمل کرد ما خبرنداشتیم بعد گفته بود کسی نیومد دیدنم ،(کلا عروسی و ایناشونم خبر نمیکنه)،ما دیر فهمیدیم ،،،چن روزپیش تو مسیر دکتر به مادرشوهرم گفتم اره عمم موقع عروسی و ایناشون ادمو دعوت نمیکنه ی تعارف نمیکنه شمام تشریف بیارید عروسی ،،اون وقت تو مریضیاش فقط میگه بهم سربزنید منو دکتر ببرید چ رویی دارن والا
منطورم به خودشم بود ک غذا میخورد جلو جمع همه رو تک تک صدا زد جز من بدبخت بی زبونو .
حالا هی توقع داره کمکش کنم دکتر برم کار کنم براش😒
بعدا اون لحظه چیزی نگفت
اومدیم خونش گفت عمت عروسی دعوت نمیکنه ،،شیرینیشم برات نمیفرسته ؟
گفتم ن
بعدشم گفت عروسی نمیری خوب خوبه درعوض هدیه هم نمیبری منم گفتم اون دعوت کنه حالا اول
منطورش چی بود؟
(البته اون روز ک غذا خوردن و تعارف نکردن بعد برادرشوهرم و شوهرم صدام زدن و ناهار خوردم ظرفم شستم )