امشب رفتیم خونه مادرشوهرم شوهر اشغالم داشت با برادرش بازی میکرد 10سالشه انداختش رو من خودش ک میگفت عمدی نبود بعد منم از شدت درد پام سرم درد کشید جلو مامانش گفتم مگه اینجا میدونه جنگه هیچی نگفتن بعد تو راه برگشت خودشو میزد منم نمیزاشتم بعد گفت تو منو خراب کردی روانیم کردی کسی دستشو خط میندازه روانیه بقیه رم روانی میکنه لعنت کنه کسی ک منو تو رو باهم اشنا کرد بعد شروع کرد منو زدن انقد محکم میزد منم هیچی نمیگفتم اخرش با اجر زد تو سرم لگد زد ب شکمم بخدا دیونه شده بود سر کپچه مون بودیم بازم میخواست بزنه زد خیلی زد اخرش نشت رو زمین منم اروم اروم دور شدم فرار کردم سمت خونمون دنبالم میومد قفل کردم کلید نداره
چند بار بالا اوردم
همه جام کبود شده الان عکسشو میزارم
بچها شارژ گوشیم کمه اگه جواب ندادم حتما صبح جواب میدم
بخدا نمیتونم طلاق بگیرم