استراحت ندارم آخه
تا ظهر که سر کارم، برمیگردم خست و کوفته تازه باید با غرغرا و بی توجهی های شوهرم کنار بیام و خونه رو مرتب کنم و ظرف بشورم و ...
انگار تقصیر منه که معلمه و مدرسه مجازیه و توی خونه س، دست به سیاه و سفیدم نمیزنه ادعاشم میشه تازه، جواب سلامم نمیده، میگه باید از سرکار برمیگردی انقد آروم از راه پله ها بیای که کسی نفهمه تو سرکار بودی و من خونه
میگم مگه گناه کردم که سرکار بودم، حقوقمم که دو دستی تقدیم تو میکنم
اینا به کنار بدغذایی پسرم هم شده قوز بالاقوز