من چند وقت بود يه خواستگاره خوب داشتم،چند جلسه هم رفتيم و اومديم
پسره هم خيلى خوشش اومده بود و قرار بود بيشتر بريم و بيايم با هم
طبقه پايين ما دختره طلاق گرفته قبلا و به شدن افسرده اس(منم بخاطر عوض شدن روحيش و درخواست مادرش بيشتر باهاش رفت و امد ميكردم و بهش اميد ميدادم)
ولى مشكلشون اينه كه خانواده ى خيلى خيلى حسودى هستن
از شانس من دفعه چندمى كه پسره و خانواده اش داشتم ميومدن توى ساختمون و خونه ما
اينا ديده بودن
الان بقيشو ميگم چون طوالانى بشه نميخونيد