مامانم عمل گردن کرده گردنش پارست دیروز
من خونم تهرانه مامانم اینا قم از قبل عمل گفت من میدونم مامانت نقشه داره کلا بیاد اینجا گفتم نه والااا امروزم خیلی تلاش کردم بگم بریم قم اما همش خاله هام فامیلام زنگ میزدند که بیاد خونه تووو چن روز منم دیگه به شوهرم پیام دادم میدونم سخته اما به خاطر من زنگ زد داااااد نمیخوام بیاد خونمه بیاد ابرو ریزی میکنم بیاد میام وسایلم جمع میکنم تو با من تو حقه ای میخوای مامانت بیاد با ما زندگی کنه من اشکککک که تورو خدااا مامانم عمل کرده ب حرمت زندگیمون برتر این ۲ ۳ روز بگذره
نه زندگی من و تو تموم شد !!! من از الان آزادم میرم پیش ساسان باش هم خونه میشم پنت هاوس گرفته واییی صورت من خیس اشک بود تو بیمارستان بعد ۲۴ ساعت نخوابیدن
بهش گفتم رنگ منو دیگه نمیبینی میرم قم بعد حالا فک کن اومدم به مامانم گفتم میریم قم !!! چقدر من بدبختم
الانم با مامان بنده خداااام با درد تو جاده ایم