من یک مطلقه ام،از نظر خودم شجاع از نظر جامعه سر به هوا،از نظر خودم زندگی رو باید ساخت جدا شدم ولی از نظر جامعه چندش هستم،دست خورده،من نه حق عاشق شدن دارم نه حق زندگی چون مطلقع ام،نگید جامعه و مردم بریز دور ک بیخوده چون من دارم باهمین مردم زندگی میکنم،همین مردم با افکارشون منو از عشقم جدا کردن چرا؟؟چون من مطلقه ام چون دست خورده ام چون باید برم با آدمی مثل خودم،چرا واقعا؟؟؟انسانیت کجا رفته؟صرفا چون من نخواستم زندگی نکبت بار تحمل کنم الان لایق این برخوردهام؟؟؟؟