۴ساله که از این پیام ها میگذره .۴سال پیش وقتی یواشکی رفتم سر گوشی شوهرم این پیام هارو دیدم(البته کار بدی کردم) و اون موقع خیلی بهم ریختم ولی حالا میخونمشون خندم میاد نمیدونم چرا .مادرشوهرم دلش میخاس شوهرم طلاقم بده .شوهرمم دوسم داشت نمیخاست طلاق بده منم واقعا دوسش داشتم و دارم .اون موقع پدرشوهرمم بین ما بود ولی بعدها به مادرشوهرش خیانت کرد و جدا شدن .
اولین اسکرین شات مربوط میشه به وقتی من عکسمو گذشته بودم پروفایلم و مادر شوهرم به شوهرم گف:
من خانه ام را پر از رنگ میکنم...پر از عطر زندگی...نان گرم میکنم ...گل میخرم و شعر مینویسم...و باور دارم کلام فروغ را که زندگی یعنی همین بهانه های کوچک خوشبختی .... .