shahrzadjonam مدیر استارتر عضویت: 1399/08/12 تعداد پست: 2387 عنوان زنی را میشناسم من😢😢 1404 بازدید | 4 پست زني را... زني را مي شناسم منکه شوق بال و پر داردولي از بس که پر شور استدو صد بيم از سفر دارد*زني را مي شناسم منکه در يک گوشه ي خانهميان شستن و پختندرون آشپزخانه*سرود عشق مي خواندنگاهش ساده و تنهاستصدايش خسته و محزوناميدش در ته فرداست*زني را مي شناسم منکه مي گويد پشيمان است چرا دل را به او بستهکجا او لايق آنست*زني هم زير لب گويدگريزانم از اين خانهولي از خود چنين پرسدچه کس موهاي طفلم راپس از من مي زند شانه؟*زني آبستن درد استزني نوزاد غم داردزني مي گريد و گويدبه سينه شير کم دارد*زني با تار تنهاييلباس تور مي بافدزني در کنج تاريکينماز نور مي خواند* زني خو کرده با زنجيرزني مانوس با زندانتمام سهم او اينستنگاه سرد زندانبان*زني را مي شناسم منکه مي ميرد ز يک تحقيرولي آواز مي خواندکه اين است بازي تقدير*زني با فقر مي سازدزني با اشک مي خوابدزني با حسرت و حيرتگناهش را نمي داند*زني واريس پايش رازني درد نهانش راز مردم مي کند مخفيکه يک باره نگويندشچه بد بختي چه بد بختي*زني را مي شناسم منکه شعرش بوي غم داردولي مي خندد و گويدکه دنيا پيچ و خم دارد*زني را مي شناسم منکه هر شب کودکانش رابه شعر و قصه مي خوانداگر چه درد جانکاهيدرون سينه اش دارد*زني مي ترسد از رفتنکه او شمعي ست در خانهاگر بيرون رود از درچه تاريک است اين خانه*زني شرمنده از کودککنار سفره ي خاليکه اي طفلم بخواب امشببخواب آريو من تکرار خواهم کردسرود لايي لالايي*زني را مي شناسم منکه رنگ دامنش زرد استشب و روزش شده گريهکه او نازاي پردرد است*زني را مي شناسم منکه ناي رفتنش رفتهقدم هايش همه خستهدلش در زير پاهايشزند فرياد که بسه صبور ،مثل درختی که درآتش میسوزدوتوان گریختن ندارد 1399/11/11 | 08:00 16 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
shahrzadjonam مدیر استارتر عضویت: 1399/08/12 تعداد پست: 2387 *زني را مي شناسم منکه با شيطان نفس خود هزاران بار جنگيدهو چون فاتح شده آخربه بدنامي بد کارانتمسخر وار خنديده*زني آواز مي خواندزني خاموش مي ماندزني حتي شبانگاهانميان کوچه مي ماند*زني در کار چون مرد استبه دستش تاول درد استز بس که رنج و غم داردفراموشش شده ديگرجنيني در شکم دارد*زني در بستر مرگ استزني نزديکي مرگ است سراغش را که مي گيردنمي دانم؟شبي در بستري کوچکزني آهسته مي ميرد*زني هم انتقامش راز مردي هرزه مي گيرد...زني را مي شناسم من...شاعر : فریبا شش بلوکیاز مجموعه شعر شبانه صبور ،مثل درختی که درآتش میسوزدوتوان گریختن ندارد
۸۱۸۶۸۹ عضویت: 1399/04/30 تعداد پست: 2759 چه عالی بود. داستان خیلی ار خانومای سایت بود عزیزم یه صلوات برا تعجیل فرج بفرست انشالله دعای امام زمان عج الله شامل حال همگی مون بشه