آتش عشق است کاندر نِی فتاد
جوشش عشق است کاندر مِی فتاد
نی حدیث راهِ پُرخون میکند
قصّه های عشقِ مجنون میکند
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب، کلّی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علّتهای ما
ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاتون و جالینوسِ ما
جسمِ خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
جمله معشوقست و عاشق، پرده ای
زنده معشوقست و عاشق، مُرده ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پَر، وایِ او
پرّ و بال ما کمندِ عشقِ اوست
موکشانش میکند تا کوی دوست
عشق خواهد کاین سخن بیرون بُوَد
آینه، غمّاز نبود چون بود؟ ...
#مولانا