2789

لرزش دستان یا ریلکس؟

اولین خواستگارتون کی بود؟ اولین اولیناااا. رد کردید یا پذیرش؟

داماد بود یا خواستگار اولتوک فقط مادر داماد بود؟

در چه حال بودید؟

لبلستون چی بود؟

اصلا میدونستید قراره خواستگار بیاد یا یهوووویی بدون مقدمه و زنگ زدن و هماهنگی اومدن؟

چندسالتون بود؟

بیاید هرچی دل تنگتون از اووون روز میخواد بگین 

هرررررچی

دعام کنید تصمیمی که برا ازدواجم میگیرم بهترین باشه برام❤🙂از تهه دلتون مثل یه خواهر برام دعا کنید...هیچ کسو جز خدا ندارم که کمکم کنه از همون خدا برام بخواید🥲لطفا اگه مشاور خوب تلفنی ازدواج سراغ دارید بهم معرفی کنید و اگه تجربه ای درمورد استخاره با قرآن برای خواستگار دارید لطفا بهم اطلاع بدین🥰🙏 ❌هر تاپیکی که میزنم لزوما ربطی به شرایط خودم نداره❌ ولی من الان درگیر دو انتخابم بیشتر از همیشه به دعای شما نیاز دارم و بیشتر از همیشه به دست خدا، و من شهدای عزیز احمد پلارک و ابراهیم هادی رو واسطه می کنم که کمکم کنن تا بهترین راه رو انتخاب کنم، شما هم از تهه دلتون برا خوشبختیم دعا کنید و صلوات بفرستید اگه قراره یه مدتی هرچند کوتاه به یادم باشید و دعام کنید خوشحال میشم ریپلای بزنید و بهم بگید. 

اولین خاستگار سنتیم پسر عمم بود بابام به خاطر دل عمم نه نگفت گفت که بیان خاستگاری ......ولی قبلش به من گفت جرا داری بگو بعله تا خودم بکشمت .......خخخخخ منم همون ا ل گفتم نه 

آنچه زمان درستش میکند خراش است ......زخم چیز دیگریست 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

 هنو خاستگار راه ندادیم 

ولی اگ ی روزی قرار باشه بیان خاستگاریم من چایی نمیبرم 

خیلی بدم میاد😑

جاویدان ایران 🌅🦁 نور کافی برای کسانی که میخواهند ببینند وجود دارد، همانطور که تاریکی کافی نیز برای کسانی که نمیخواهند ببینند.

ما سریع رد میکنیم

ولی چندسال بعد هم که به خونه رسید من چایی تعارف نمیکنم واقعا نمیتونم چایی تعارف کنم

میوه هم نمیتونم تعارف کنم میریزه

میدم برادرم تعارف کنه

اگه آخر یه بحث جدی به نام کاربری من که فقط محض شوخی هست متوسل بشی،یه احمق به تمام عیاری  
من کلاس میزاشتم چای دورنگ درست میکردم😅

دورنگ چیه دختر 

دعام کنید تصمیمی که برا ازدواجم میگیرم بهترین باشه برام❤🙂از تهه دلتون مثل یه خواهر برام دعا کنید...هیچ کسو جز خدا ندارم که کمکم کنه از همون خدا برام بخواید🥲لطفا اگه مشاور خوب تلفنی ازدواج سراغ دارید بهم معرفی کنید و اگه تجربه ای درمورد استخاره با قرآن برای خواستگار دارید لطفا بهم اطلاع بدین🥰🙏 ❌هر تاپیکی که میزنم لزوما ربطی به شرایط خودم نداره❌ ولی من الان درگیر دو انتخابم بیشتر از همیشه به دعای شما نیاز دارم و بیشتر از همیشه به دست خدا، و من شهدای عزیز احمد پلارک و ابراهیم هادی رو واسطه می کنم که کمکم کنن تا بهترین راه رو انتخاب کنم، شما هم از تهه دلتون برا خوشبختیم دعا کنید و صلوات بفرستید اگه قراره یه مدتی هرچند کوتاه به یادم باشید و دعام کنید خوشحال میشم ریپلای بزنید و بهم بگید. 

چایی نیوردم به داداشم گفتم وقتی توهستی چرامن 🤨 چادرسرم بود میدونستم احتمال ریختن چایی رومهمونا بالای هشتاددرصده! ازاسترس میلرزیدماا وای اصا برام عجیب بودقبل اونروز بارها دیده بودمشون چون مرکزتوجه بودم دستام خیییس خالی شده بود تاخواخرشوهرم اومد سوال بپرسه گفتم جون مادرت امروزو بیخیال شو من دارم تلف میشم وای مردن ازخنده تااخرمراسم هیچکس بامن حرف نزد 😂 مادرشوهرم گفت ازالان ازجون من مایه میذاری 😁 خلاصه بله روگفتیم دیگه

ما سریع رد میکنیم ولی چندسال بعد هم که به خونه رسید من چایی تعارف نمیکنم واقعا نمیتونم چایی تعارف ک ...

عجببب

دعام کنید تصمیمی که برا ازدواجم میگیرم بهترین باشه برام❤🙂از تهه دلتون مثل یه خواهر برام دعا کنید...هیچ کسو جز خدا ندارم که کمکم کنه از همون خدا برام بخواید🥲لطفا اگه مشاور خوب تلفنی ازدواج سراغ دارید بهم معرفی کنید و اگه تجربه ای درمورد استخاره با قرآن برای خواستگار دارید لطفا بهم اطلاع بدین🥰🙏 ❌هر تاپیکی که میزنم لزوما ربطی به شرایط خودم نداره❌ ولی من الان درگیر دو انتخابم بیشتر از همیشه به دعای شما نیاز دارم و بیشتر از همیشه به دست خدا، و من شهدای عزیز احمد پلارک و ابراهیم هادی رو واسطه می کنم که کمکم کنن تا بهترین راه رو انتخاب کنم، شما هم از تهه دلتون برا خوشبختیم دعا کنید و صلوات بفرستید اگه قراره یه مدتی هرچند کوتاه به یادم باشید و دعام کنید خوشحال میشم ریپلای بزنید و بهم بگید. 

اولیش اتفاق خاصی نیوفتاد فقط دوماد خم شد دیدم وسط سرش تا کچلی راه دوری نداره بزور جلو خندمو گرفتم...تازه مامانشم بعد چندبار زنگ زد خودم جای مامانم حرف زدم😂فهمیده بودن

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

اولین و اخرین خواستگارم همسرم بود. اونم بابا و مامانم به سختی اجازه دادن میگفتن زوده. من ۸سال با همسرم همکلاسی بودیم و کلا خیلی باهم راحت بودیم منم دختر اجتماعی بودم و کلا خیلی راحت بودم ولی واقعا میخواستم غش کنم و دستم لرزید موقع چای. با شوهرم دوست بودم کلی باهم بیرون میرفتیم نمیدونم چرا دستم لرزید😂😂😂😂

لبریزم از سکوت بسیار
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792