امروز صبح برای اثبات بی گناه بودنم، با رویا قرار گذاشتم که باهم بریم پرینت خطمو بگیریم .ایران خانم اومد خونمون با دیدن من هاج و واج مونده بود. _ خانم چی به سرت اومده؟؟؟
لبخند مصنوعی همیشگیمو تحولیش دادم و گفتم _چیزی نیست
لبشو گزید و خیره نگام کرد. بازم لبخند زدمو گفتم خیلی داغون شده صورتم؟؟
خندید از همون خندهایی که از صدتا گریه بدتره.... شیرخشک پسرمو آماده کردم و سپردم دستش... عزیزم مواظبش باش اقا مصطفی دیشب نیومدن ممکنه برای ظهر بیان لطفا ناهار بزار ...براش خوراکی چیدم روی میز و صبحانه گذاشتم و گفتم از همون ناهار خوشمزه هات درست کن واسمون دلم لک زده فسنجونای معرکه ی شما رو بخورم ... خندید، همیشه وقتی ازش تعریف میکردم ذوق میکرد انگار که تاحالا کسی حسن رفتاری ازش ندیده جز من !یا شایدم کسی قدر دانش نبوده. بگذریم....بوسیدمش بوی مادرمو میداد بازم سفارش کردم که مواظب پسرم باش، نیام ببینم چیزی نخوردیا خواهشن هرچی خواستی بخور من خوشحال میشم...تشکر کردو زیر لب با لهجه ی قشنگ ترکیش چیزی گفت. نگاش کردم گفت دارم دعات میکنم 🌹 چقدر به دعا نیاز داشتم.....