16 سالگی یادمه هیچی درس نمیخوندم انگیزه هیچی نداشتم زندگی از نظرم بی خود بود که عاشق شدم انگیزه گرفتم 4 سال عاشق موندم تا اینکه حتی نشد باهاش حرف بزنم 2 یا 3 بار تلاش کردم برای حرف زدن باهاش نشد
الان دوباره بنظرم زندگی بی خوده و هیچ چیزه خاصی نداره که بخوام ادامه بدم ولی ادامه میدم در هر صورت