سلام....
"سینه ام از عشقت ای جان جز دل ویران ندارد"
دردِ بی درمان شده، جز دیدنت درمان ندارد
با تو گفتم حرف دل را، دست هایت خانه ام شد
پس چرا رفتی، نگفتی حرف دل پایان ندارد؟
یخ زده این لحظه ها اشک هایم سردِ سردست
کاش می دانستی که دیگر دستهایم جان ندارد
تا ابد چشمم به راه و منتظر... شاید... ولی
خوب می دانم که دیگر، بودنت امکان ندارد...
مهریماه