نمیتونم واسه کسی بگم ، گفتنش عین تف سر بالاست ، زندگی مشترکم و اینکه چقدر شوهرم بچه بود ، دارم جدا میشم . ناراحتم به خاطر عمری که تلف کردم . ناراحتم به خاطر همه احمق بازی هایی که در اورد و تحمل کردم ، احساس خجالت میکنم که چهارسال با همچی موجود بچه ای زندگی کردم، چهارسال عین مامانش هی باید مراقبش بودم ، هی تذکر میدادم این رفتار درسته اون رفتار غلطه ، اونم عین یه نوجوون ۱۳-۱۴ ساله بود .🤦🏻♂️🤦🏻♂️🤦🏻♂️زندگی مشترک کلا به یه ورش هم نبود ، اصلا نمیدونست زندگی یعنی چی، فقط رو حساب جوگیری اومد ازدواج کرد واسه اینکه به خانوادش ثابت کنه زن گرفتن بلده ، بعد یه مدت دلشو زد و شروع کرد به جفتک انداختن . از خودم شرمنده ام که همچین تصمیم احمقانه ای گرفتم و به خاطر اصرار خانوادم باهاش ازدواج کردم .