2777
2789
عنوان

درمان لکنت

| مشاهده متن کامل بحث + 287171 بازدید | 3384 پست
سلام ..من خیلی اومدم به تایپیک سر زدم ولی کسی نبود داشتم نا امید میشدم که دیگه نمیاین.مادر سلینا دختر گلتون بهتر نشده ؟دوهفته قبل سپهر 95 درصد خوب شد یعنی در طول روز از ده جمله شاید یک جملشو با لکنت بسیار خفیفی میگفت ما هم خوشحال وشاد که خوب شده(ده روزی خوب بود) اما در کمال ناباروری دوباره شروع شده .50 درصد جملاتشو با لکنت میگه نمیدونم واقعا چکار کنم؟البته بعد از بهبودیش مامانم ترشی بسیار خوشمزه ای برامون فرستاده بود که سپهر مرتب از این ترشی میخورد به نظرتون ترشی برای لکنت بده؟النم از جلوی چشمش برداشتم که نخوره
مامان سپهر خوب این خیلی خوبه تو اون دوران مینیموم لکنت نداشته این یعنی داره بهتر میشه فقط باید ارامش داشته باشه...

دختر من دوهفته پیش برا یه هفته کلا لکنتش رفت الان بیشتر کشیده گویی داره تا لکنت اما حسابی بی ادب شده ولی به قول نیلی بی ادب بشه ولی سالم باشه
فروش عروسک های بافتنی http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadid=886370&postID=34689686

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

راستش دختر منم یک و نیم ماه پیش به مدت یک ماه خیلی خوب بود اما خیلی خوب نه اینکه لکنت نداشته باشه.اما به خاطر کار بدش دعواش کردم و با باباش بحث و این مقدمه ای شد برای افزایش لکنت.میدونین خیلی غصه دارم و ناراحت به همون خاطر کم به تاپیک سر می زنم تا مایه ناامیدی برای بچه ها نباشم.خیلی ناراحتم که از داشتن بچه هیچ لذتی نمی برم.حتی بازیهایی که با هم می کنیم هدفدارن و برایخوشی و دل خودمون نیست.وقتی حرف می زنه عصبی می شم.می گ ای کاش اروم و بی صدا بازی کنه تا شاهد لکنت و گیرهاش نباشم.خیلی ناامیدم.اما همچنان به هومیوپاتی ادامه میدم.تا عید صبر می کنم اگه هومیوپاتی تاثیر کافی نداشت،دوباره گفتاردرمانی رو شروع می کنم.فکر نمی کنم ریکی هم تاثیری داشته باشه.اینا همه تله پول دراوردنه.به نظر من حالت تلقینی داره.اما وقتی بچه نتونه به خودش تلقین کنه که دارم خوب می شم،باید چه انتظاری داشت.
امیدوار بودم یونا خوب بشه،اما با وجود بهبودی نسبی بعد حدود 4 ماه،دارم امیدم و از این روش از دست میدم،مگر اینکه.نیلی با خبرهای خوش بیاد.
بچه ها بجای شکر توی چاییشون عسل بریزیدطبع شکر سرده و طبع عسل گرم

سردیجات رو تا حد ممکن کم کنید

دعوا ممنون

کشیده گویی خیلی عالیه یعنی داره بهتر میشه

اگه یه مدتی خوب میشند و دوباره برمیگرده باز هم خوبه،کم کم روزهای بد کم میشه و روزهای خوب زیاد میشه

اگه هرروز یه یادداشت از روند لکنت داشته باشید متوجه میشید

خدارو شکر روزهای بد یونا حذف شده چون 3ماه پیش افتضاح بود و به مرحله ای رسیده بود که نمیتونست حرف بزنه

حالا نمیدونم تاثیر شربت پیراستام بوده یا نه؟؟؟؟؟بهرحال اون دوره تموم شد

اما من امیدوارم به زودی برطرف شه

سعی میکنم به حرف زدنش تمرکز نکنم و خودمو سرگرم کنم تا اونم فراموش کنه
من هرروز بیشتر عاشقت میشم ....پسرم
خلاصه دوم کتاب به بچه ها گفتن و از بچه ها شنیدن
برای احساسات کودک نامی در نظر بگیرید.مثلا خیلی غم انگیز است.

ارزوهایش را به طور خیالی براورده کنید:
ای کاش می تونستم همین الان یه موز گنده برات ظاهر کنم.

گفتن جمله ای مثل می دونم از چیزی ناراحتی خیلی بهتر از. اینه که بگیم: چی شده? چرا اینطوری می کنی?

بچه ها نیاز دارند کسی انها رو بفهمد و با انها همدردی کند.


اگر بچه به ما بگه ازت متنفرم در جواب بگین:
ازت انتظار نداشتم این حرف رو بزنی،اگه عصبانی هستی جور دیگه ای به من بگو ،شاید بتونم کمکت کنم.
گاهی فعالیت جسمی می تواند بعضی احساسات درداور را از انها دور کند.مثلا نقاشی احساسات،غریدن مثل شیر،مشت زدن به بالش،پرتاب دارت،داغون کردن جعبه های کارتنی

همدردی با بچه ها همیشه موثر است چه کمی دیر و چه زود.

کجایید دوستان ؟
امروز خیلی دلم گرفته فاز زمین و زمان ناراضیم
دیروز دوباره سگهای لعنتیمون پریدند جلوی پامونو دعوا کردند
یونا ترسید و فرار کرد و دوباره زبونش بند اومد
و دوباره شدید شد

خدایا من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟دلم نمیخواد اینجا زندگی کنم
هرروز دارم دعا میکنم یه راهی باز شه بتونیم از این خونه لعنتی بریم
مطمئنم پسرم خوب میشه
اینجا برام پراز خاطرات بده(یه بارداری قبل از یونا داشتم که بخاطر همین سگها سقط شد و یه خاطره بدی برام باقی موند با کلی حرف و حدیث)
اما شوهرم راضی نمیشه
تو رو خدا برام دعا کنید دیگه خسته شدم ............
من هرروز بیشتر عاشقت میشم ....پسرم
سلام نیلی عزیز.منم با خانواده همسرم تو یک ساختمونیم.شوهر خواهر همسرم فوت شدند وبا یک بچه 28 روزه یک خونه ساختیم که اونا طبقه بالا باشند ومادر شوهر تنهامم طبقه پایینمون.فکر کن الان حدود 2.6ماهه با همیم.همش باید بگیم محد امین حواست به پسر عمت باشه.همش پسر عمه محور توجه باشه وپسر من...........این وسط منزوی و....
خودم میدونم 80درصد لکنتش بودن توی جمعیه که مصیبت دیده اند وکاریش نمیشه کرد.همش باید حواسمون به بچه ی یتیمی باشه که هرچی دلش میخواد جولان میده وهمه نگاهها متوجه اونه وپسرک من اصلا دیده نمیشه.خوب معلومه که بچم عصبی میشه وتیک میگیره.....منم نمیدونم بخدا چیکار کنم.برادر شوهرم می گفت همش تقصیر شماست که این بچه اینطوری شده.دلم میخواست بگم چرا همه ی تقصیرها رو ازمن وپدرش می بینید؟چرا وقتی همه میدویید طرف پسر عمش وحتی جواب سلام پسر منو نمی دید من وپدرش به تنهایی این لکه هارو از ذهنش چطور پاک کنیم؟
چرا من و پدرش ومحمد امین باید همنشین اینها باشیم وهیچکدومتون قبولشون نکردید که نکنه خانوادتون آسیب روحی ببینند؟عین مهمون میایید ومیرید وزبونتونم درازه برامون؟؟؟
بخدا دارم کلافه میشم.
خدایا خودت به داد بچه هامون برس وگیر زبونشون رو باز کن.
الهی واحلل عقدهَ من لسانهم
هرگز به یک زن نگو:
تو که خانه بودی چه کار کردی؟
خستگیت واسه چیه؟
.باید دقیق تر نگاه کنی. ریزبین باشی?!
او هیچ کاری هم نکرده باشد، امیدت را
در این خانه زنده نگه داشته است
سلام نیلی جون ومامان محمد امین یک کمی صبور باشین این روزها هم میگذره...احساسات منفی خودتونو به بچه ها انتقال ندین ...خدا بزرگه مطمئن باشین کمکتون میکنه واین روزای لعنتی میرن فعلا فقط باید به بهبودی بچه هامون فکر کنیم وذهنمونو خیلی معطوف به مسائل دیگه نکنیم تا بچه ها آرام این روزها را پشت سر بذارند
میدونم عزیزم ولی یه وقتهایی کاسه صبرم لبریز میشه
تازه اصلا قبول هم نمیکنند که محیط هم موثره
مادرشوهرم با هر کی صحبت میکنه میگه: مامانش(یعنی من)حساسه وگرنه اون یکی نوه مونم همینجوریه ولی دخترمم بیخیاله!!!!!!!!
نمیدونم بیخیال بودن خوبه یا بد ؟درحالیکه اون یکی نوه کلاس سومه و از سه سالگی درگیره !باید مثالی اورد که بچه خوب شده باشه نه اینکه با اونی مقایسه کنند که خوب نشده.........
البته خیلی بهتر شده اما 5سال گذشته .تا حالا باید خوب میشد
تابستون لکنتش افتضاح بود اما فصل مدارس بهتر میشه
حالا معیار اینا شده اون بچه ،نمیگن یه راهی پیدا کنیم هر دو خوب شند !!!!!!!!!بجاش میگند تو هم مثل دخترمونو و دامادمون بیخیال باش
یعنی با همچین ادمهایی دارم زندگی میکنم من
من هرروز بیشتر عاشقت میشم ....پسرم
توی این سالها تحمل کردم و خودمو نادیده گرفتم اما حالا بخاطر پسرم از ته دل از خدا میخوام یه راهی باز کنه تا از اینجا بریم
بدون دلخوری و بحث و دعوا
من هرروز بیشتر عاشقت میشم ....پسرم
دقیقا عین من نیلی عزیز.خیلی دلم میخواد برم یک جایی که تمام فکر وذهن خانواده سه نفرمون معطوف به خودمون باشه.دیگه پسرم یک پاش بالا نباشه.خودم خواهر شوهر تنهام رو نبینم وبغض کنم. تنهایی اون طفل یتیم رو نبینم.دلم میخواد خودم باشم وهمسرم وپسرم ودل مشغولیمون خودمون باشیم....
ولی لامصب دلم طاقت نمیاره برم ونگران اینها باشم....
خدایا خودت رحممون کن
اللهم احلل عقده من لسان اطفالنا
هرگز به یک زن نگو:
تو که خانه بودی چه کار کردی؟
خستگیت واسه چیه؟
.باید دقیق تر نگاه کنی. ریزبین باشی?!
او هیچ کاری هم نکرده باشد، امیدت را
در این خانه زنده نگه داشته است
وااای وقتی نوشته هاتوونو می خونم داغون میشم ...... خدایا چیکار باید کرد


پسر من دوسالشه خیلی خوب حرف میزد یهو اینطوری شد.... یعنی ممکنه خدای نکرده روش بمونه .. با وجود اینکه خیلی هم حساس و زودرنج هست


خدایاخودت به همه مادرا کمک کن ....

این مشکل برای همه شما و از جمله من

گریه م گرفته میخونمتون
Lilypie Second Birthday tickers
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز